رهبر معظم انقلاب اسلامی، در بازدیدی هفت ساعته از دانشگاه های شهید بهشتی و علوم پزشکی شهید بهشتی، با دستاوردهای علمی ـ پژوهشی این دانشگاه ها آشنا شدند و ضمن سخنرانی در اجتماعات استادان و دانشجویان، به پرسش های آنان در مورد مسائل مختلف پاسخ گفتند. بخشی از سخنرانی معظم له در جمع اساتید است:

من خلأیی را در ارتباط استاد و دانشجو مشاهده م کنم که این خلأ باید به وسیله ی شما پُر شود. دانشجوی ما در محیط علمی ضمن این که علم می آموزد، می تواند خیلی از درس های غیر آن علمِ مورد نظر را هم از استاد بیاموزد و فراگیرد. از جمله ی آنهاست: غرور ملی دانشجو، علاقه مندی به میهن، دلبستگی به آینده ی کشور، افتخار به تاریخ و گذشته ی کشور. اینها عواملی است که می تواند در یک جوان دانشجو تأثیرات بسیار عمیق و مثبتی بگذارد. البته من در صدد انکار عوامل گوناگونی که ممکن است جوانی را دلسرد یا مأیوس و دلخسته کند نیستم؛ اینها هم عواملی است در جای خود محفوظ، اما این بخش هم نادیده گرفته نشود که استاد در کلاس درس می تواند دانشجوی خود را متدیّن و معتقد به دین بار بیاورد؛ چنانکه می تواند ملحد و منکر همه ی مقدسات هم بار بیاورد؛ ولو کلاس، کلاسِ علم و دین نباشد، در کلاس فیزیک، در کلاس طبیعی، در کلاس تاریخ و در هر کلاس دیگر. استاد می تواند یک انسان دلبسته و مباهات کننده یه به کشور و دارای چنین روحیه ای بار بیاورد؛ می تواند هم یک انسان لاابالی، بی علاقه، نادلبسته ی به میهن و به گذشته و آینده ی کشور بار بیاورد. استاد م تواند این نقش را در کلاس ایفا کند. اتفاقاً اعتقاد من این است که در زمینه ی تبلیغ دین، مؤثرترین وسیله ای که م تواند دانشجو را دینی و علاقه مند به مبانی دینی بار بیاورد، همین نکته ةا و اشاره ها و کلمه هایی است که یک استاد می تواند در کلاس با شاگردان خودش در میان بگذارد. اشاره ای از یک استاد، گاهی اوقات تأثیرات عمیقی در دل می ؛ذارد؛ اما گاهی عکسش دیده می شود. البته بعضی از اساتید به این نکات توجه دارند، لیکن باید به عنوان یک کار اساسی و اصلی در نظر گرفته شود. این جوانی که شما می ÷واهید عالمش کنید و روح علم و تحقیق در او بدمید و او را یک برگزیده ی فرزانه ی نخبه ی علمی بار بیاورید ـ که هر استادی نسبت به شاگردانش چنین آرزوهایی دارد ـ بایستی روح دینی و ایمان ـ هم ایمان به خدا و دین و مقدسات که برای دنیا و آخرتش مفید است، هم ایمان به هویت خودش، به هویت ملی اش، به هویت تاریخیش؛ به تاریخ خودش و به سرزمین خودش ـ به او تزریق کنید.

باید تعصّب ملی را در او برانگیزانید. بر خلاف آنچه که در دهنها می افتد، تعصب یک معنای همیشه منفی و بد نیست. تعصب هایی است که لازم است؛ یعنی بدون آن تعصب ها انسان ول است و مثل غبارهای سبک و بی وزن در هوا، حرکت می کند. اپیبندی هایی برای شخصیت و هویت انسان لازم است. حال این انسان هر که می خواهد باشد ـ عالم باشد، صنعتگر باشد، هر فعالیتی داشته باشد ـ بالاخره پایبندی ای لازم دارد.

ایمان به خدا، ایمان به دین، ایمان به مقدسات و ایمان به غیب، ارزش های کمی نیست؛ اینها را نباید دست کم گرفت؛ اینها بسیار اهمیت دارد و تضمین کننده ی سعادت و صلاح و فلاح است. ممکن است یکی ایمان به غیب داشته باشد، اما ده اشکال هم داشته باشد؛ چنین کسی پیشرفت نمی کند. بحث بر سر تأثیر ایمان به غیب است. ایمان به غیب اگر نباشد، خیلی از مشکلات به وجود می آید. همان طور که می دانید، بدون شک، علم پایه ی تمدن است؛ اما شرط کافی برای یک مدنیّت درست نیست. نتیجه ی علم مِنهای ایمان به غیب، همین می شود که امروز در دنیا می بینید. ببینید علم امروز با همه ی شرافت و ارزشش در دست جهانخواران و دیوانه های زنجیری بین المللی به چه تبدیل شده است! نه حقی برای انسان، نه حقی برای ملت ها، نه حقی برای حقیقت و نه ارزشی برای راستگویی و صدق قائل نیستند! علمِ منهای ایمان به غیب این طور می شود.ایمان در دل جوان می تواند دمیده شود؛ هم ایمان به دین و عالم غیب و معرفت و معنویت، هم ایمان به هویت ملی خودش؛ شخصیت تاریخی خودش و بستگی ها و دلبستگی های گذشته و حال خودش.

 

منبع :  آدرس زیر

http://www.hawzah.net/fa/MagArt.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=5569&MagazineArticleID=53618